روش های استعدادیابی؛ معرفی مدل های علمی مختلف
در دنیای متنوع استعدادهای انسانی، یک رویکرد واحد برای شناسایی و پرورش استعدادها کافی نیست. نظریهها و مدلهای گوناگونی در طول سالها شکل گرفتهاند که هر کدام از زاویهای خاص به استعداد نگاه میکنند. در این مقاله، سه مدل معتبر و پرکاربرد در حوزه استعدادیابی را بررسی میکنیم: هوشهای چندگانه گاردنر، مدل بنیاد اکانر، و مدل تمهای استعدادی کلیفتون (گالوپ).
نظریه هوشهای چندگانه گاردنر
هاوارد گاردنر، روانشناس برجسته دانشگاه هاروارد، در دهه ۱۹۸۰ نظریهای را مطرح کرد که در آن به جای تمرکز بر بهره هوشی (IQ) به عنوان تنها شاخص هوش، هشت نوع هوش مستقل را معرفی کرد. این هوشها عبارتند از: زبانی، منطقی-ریاضی، موسیقایی، بدنی-جنبشی، درونفردی، میانفردی، طبیعتگرا و فضایی. بعدها هوش هستیشناختی نیز به این فهرست افزوده شد. این نظریه تأکید دارد که افراد از ترکیب متفاوتی از این هوشها برخوردارند و محیط آموزشی باید زمینه رشد انواع مختلف هوش را فراهم کند.
مدل بنیاد اکانر
بنیاد اکانر با تمرکز بر “علایق عمیق” و الگوهای رفتاری پایدار، سعی دارد به ریشههای زیستی و ژنتیکی استعدادها بپردازد. این مدل از ابزارهای ترکیبی مانند آزمونهای خودارزیابی، تحلیل رفتاری، مصاحبه و مشاهده در موقعیتهای واقعی استفاده میکند. رویکرد اکانر بر این باور استوار است که استعدادها قابل کشف و قابل پرورش هستند، مشروط به اینکه در زمان مناسب و با روش درست شناسایی شوند. این مدل برای طراحی مسیرهای آموزشی شخصیسازیشده کاربرد فراوانی دارد.
مدل کلیفتون استرنگز (گالوپ)
این مدل که توسط مؤسسه گالوپ توسعه یافته، بر پایه شناسایی و توسعه “تمهای استعدادی” فردی استوار است. تمها بهصورت ترکیبی از الگوهای فکری، احساسی و رفتاری پایدار تعریف میشوند که فرد به طور طبیعی از آنها برای رسیدن به عملکرد برتر استفاده میکند. ابزار اصلی این مدل، آزمون CliftonStrengths است که ۳۴ تم اصلی را شناسایی میکند. این رویکرد بیشتر در زمینه رشد حرفهای، توسعه رهبری و تیمسازی مورد استفاده قرار میگیرد.
مقایسه و جمعبندی
هر یک از این مدلها با هدف خاصی طراحی شدهاند و نمیتوان یکی را بهعنوان بهترین روش معرفی کرد. گاردنر بیشتر در محیطهای آموزشی کاربرد دارد، اکانر در طراحی مسیرهای تحصیلی و شغلی بلندمدت و گالوپ در توسعه فردی و سازمانی. ترکیب این سه رویکرد میتواند تصویری جامعتر از استعدادهای فردی ارائه دهد و به تصمیمگیریهای هوشمندانهتری در زمینه آموزش، شغل و زندگی منجر شود.
نتیجهگیری
تنوع در مدلهای استعدادیابی، به ما این امکان را میدهد که بهجای استفاده از یک الگوی کلی، رویکردی شخصیسازیشده و دقیق برای هر فرد در نظر بگیریم. درک تفاوتها و ظرفیتهای هر مدل، کلید طراحی فرآیندهای استعدادیابی مؤثر و هدفمند است؛ فرآیندهایی که نهتنها کشف استعداد، بلکه شکوفایی و ثمردهی آن را نیز تضمین میکنند.